متن سخنرانی شکست حصر آبادان و نقش تیمسار سزلشکر ولی الله فلاحی
30دقیقه بامداد 5/7/60 با رمز نصر من الله و فتح قریب حصر آبادان شکسته شد تیپ یکم از لشکر 77 پیاده پیروز ثامن الائمه به فرماندهی امیر سرتیپ ستاد مرحوم امینیان تهاجم خودش را به سمت اولین خط مقدم عراق آغاز کرد خاطره ای نقل میکنم از امیر کهتری، ایشان که به عنوان یک گردان خط شکن در لشکر 77 عمل میکرد و نقش بسیار موثر و قاطعی در فتح خرمشهر و شکست حصر آبادان داشت ایشان در خاطره ای گفت که من درگیر شدم آنقدر حجم آتش دو طرف سنگین بود که کار به جایی رسید که یگان ما با یگان مقدم عراق درگیر شد وقتی ما پیشروی کردیم آنها قصد عقب نشینی نداشتند ما توانستیم برسیم به خطوط آنها، جنگ در نخلستان کامل تن به تن شد من دیدم سربازهای ما با سربازهای عراقی دارند به حالت کشتی و درگیری و جنگ سر نیزه و تیراندازی فاصله کم می جنگند یک لحظه چهره ی فرمانده گردان خط شکن عراقی ها را جلوی خودم دیدم یک افسر عراقی با یک هیکل درشت ،که هیکلش دو برابر هیکل من بود در یک لحظه که فهمید من افسر ایرانی هستم باهم درگیر شدیم و شروع کردیم به صورت کشتی همدیگر را با مشت و لگد زدن چون او هیکلش درشت تر بود به من غالب شد و من را به زمین زد و نشت روی سینه من و شروع کرد من را خفه کردن آنقدر فشار روی من بود که من سعی کردم دستم را ببرم و از کمرم کلت را درآورم و آنرا بزنم ،آنقدر او سنگین بود و من را احاطه کرده بود که اصلا دست من تکان نخورد و در یک لحظه تنها چیزی که به ذهنم رسید اشهدم را بخوانم در همین حال که در فشار بودم اشهدم را می خواندم اشهد ان ؟؟؟ و اشهد؟؟؟به نام مبارک علی بن ابی طالب که رسیدم دست افسر عراقی شل شد همین طور که دستش شل شد با صورت آمد توی صورت من و بعدش من پرتش کردم آن طرف ولی دیدم یک سرباز جان بر کف ما با سرنیزه از پشت تا کمر فشار داده پشت این افسر عراقی ، یک سرباز ما فرمانده خط مقدم عراقی ها را هلاک کرد و کهتری و سربازانش و افسرانش آبادان را نجات دادند من این را خودم درآبادان در این اردوهای راهیان نور که رفته بودم یک شخصی را آورده بودند که ازآن تجلیل کردند در آنجا یک مرد مسنی بود که وقتی از رادیو اعلام شد حصر آبادان شکسته شد آنقدر خوشحال شده بود که اسم پسرش که به دنیا آمده بود گذاشته کهتر، به اسم امیر کهتری این البته می توانم فقط تاسف بخورم از اینکه پیروزی این عملیات یک جای آن به دل ما نچسبید و آنهم هواپیما حامل فرماندهان و سرداران ما بود که برای عرض تبریک وارائه گزارش خدمت امام (ره) می رسیدند که درکهریزک تهران سقوط کردند و در این سقوط بزرگترین فرمانده جنگ رئیس ستاد ارتش امیری که در سخت ترین برهه ی زمانی درخدمت ارتش بود در زمانی که در تمام خیابانهای تهران و شهرستانها و جلوی دانشگاهها سمینارها متینگها فقط یک شعار می دادند آنهم انحلال ارتش،ارتش باید خلقی شود یعنی در یک اتاقی بود که سرباز نصف اتاق را جارو می زد و جارو را می داد دست سرهنگ و می گفت ارتش خلقیست و باید نصف اتاق را خودت جارو کنی این آقا رفت خدمت حضرت امام و گفت که این ارتش خلقی کمر ارتش را می شکند مملکت ما همیشه دارای سلسله مراتب بوده و دارای نظم و انظباط و بند تسبیح نباید پاره شود امام خمینی هم در تایید حرف تیمسار فلاحی گفتند ارتش بی طبقه ارتش خران و گاوان است فقط در طویله سلسه مراتب وجود ندارد این صحبت باعث شد ارتش ما حفظ شود امیر سر لشکر ولی الله فلاحی کسی بود که در سخت ترین برهه رئیس ستاد ارتش شد و در شروع جنگ رئیس ستاد بود اولین یگانهای ارتش به دستور فلاحی به جبهه های نبرد فرستاده شدند اولین کسی که پا در کردستان گذاشت و جلوی گروه های خلقی و دموکرات را گرفت تیمسار سرلشکرولی الله فلاحی بود شهادت واقعا لیاقتش بود و باید به آن میرسید متاسفانه سرلشکر فلاحی را در این حادثه از دست دادیم نفر دومی که از دست دادیم یک افسر انقلابی و منظم و فرمانده دانشگاه افسری وزیر دفاع تیمسار سرلشکر نامجو، نفر سوم هم شهید سرلشکر خلبان جواد فکوری وزیر دفاع و فرمانده نیروی هوایی که طراح عملیات صد و چهل فروندی کمان 99بود نفر چهارم شهید کلاهدوز از افسران مومن و انقلابی گارد شاهنشاهی و از موسسین سپاه پاسداران و جانشین فرماندهی کل سپاه پاسداران بود و نفر آخر که دوستان می شناسند ممد نبودی ببینی شهر آزاد شد، فرمانده سپاه خرمشهر بود که به پیروزی خرمشهرنرسید شهید جهان آرا بود که این فرماندهان بزرگ را ما از دست دادیم، چه بشود،چه موقع بشود ، کجا بشود امید داریم روزی مملکت ما ابهت،زحمات،تلاش و خستگی ناپذیری تیمسار فلاحی را در تاریخ ایران شناسایی کند و به مردم ما بگویند هیچگاه نقش تیمسار فلاحی را در شکست محاصره ی پاوه از دست ضد انقلاب فراموش نمی کنیم، زمانی که شهید چمران فقط یک قدم تا شهادت داشت و در آخرین جمله خودش گفت خداوندا تو می دانی که من مرگ را چونان برادری در آغوش خواهم کشید خدایا تو شاهد هستی که صدای غرش جنگنده های اسرائیل را بالای سر خودم در لبنان حس کردم ولی یک لحظه به خودم نلرزیدم، این مناجات شهید چمران در لحظه ای بود که یک قدم تا شهادت داشت و در همان لحظه ای که تمام امیدها از پاوه قطع شده بود یک لحظه شهید چمران می گوید که من دیدم پاسدارها دارند الله اکبر می گویند فکر کردم از پشت مقر پاسدارها سقوط کرده یک لحظه برگشتم نارنجکم را از جیبم درآوردم آماده شدم که ضامن را بکشم و برای آخرین دفاع از آن استفاده کنم ولی یک لحظه دیدم زحمات تیمسار فلاحی به نتیجه رسیده، زمانی که تیمسار فلاحی آمد به پاوه با مسلسل هلیکوپتر آنها را زدند، هلیکوپتر آسیب دیده به تهران برگشت و پیش حضرت امام رفت و منجر به پیام تاریخی حضرت امام شد که فرمودند: ارتش باید ظرف 24ساعت به پاوه برسد آقای بنی صدر فرماندهی کل قوا شما مسئولید این جمله از رادیو پخش شد و خود به خود ضد انقلاب تا ارتفاعات مشرف به کوههای عراق فرار کردند ، هنوز یک ارتشی یا سپاهی به پاوه نرسیده بودند، یک جمله یک شخص در رادیو ضد انقلاب می گویند امام خمینی کاریزماتیک، فرهمندی، الهی و.... ،همان شب که پاوه صد در صد کارش تمام بود به کوههای مشرف به عراق فرار کردند این ها همه از زحمات تیمسار، سرلشکر ولی الله فلاحی رئیس ستاد ارتش ایران بود.
علی صیاد شیرازی، سال ۱۳۲۳ در شهرستان درگز از توابع استان خراسان متولد شد.