تدبیر به موقع

هنگام اذان ظهر بود به اتفاق جناب خضرایی از رو به روی یکی از گردانهای آموزشی مرکز آموزشهای هوایی به طرف مسجد می رفتیم . صدای دلنشین اذان روح تازه ای به جانها می بخشید و همه را برای راز و نیاز با معشوق فرا می خواند . کمی آن طرف تر گروهانی با صفوف نظامی به سمت مسجد می دویدند . از آنجا که هنر آموزان آن گروهان هنوز بدون سردوشی بودند و خیلی به دستورات ارشد خود توجه نداشتند و فرامین را به خوبی اجرا نمی کردند ، جناب خضرایی از ارشد خواست تا گروهان را متوقف کند . او نیز چنین کرد و جملگی باز ایستادند آن گاه خطاب به آنان گفت : شما ماشاءالله جوان هستید و من دست کم دو برابر شما از سنم گذشته است اگر موافق باشید مسیری را به اتفاق بدویم .

سپس نقطه ای را به آنان نشان داد و از آنان خواست تا همزمان با صدور فرمانش به سمت آن نقطه بدوند او یادآور شد که شما در اوج قدرت و نشاط هستید و بالطبع نباید از من عقب بیفتید .

من نیز به اتفاق چند نفر از کارکنان دیگر نظاره گر این مسابقه بودیم با فرمان ایشان هنرآموزان به طور همزمان دویدند و هر یک سعی میکرد تا از قافله عقب نماند ما همچنان به نقطه پایانی این مسابقه چشم دوخته بودیم سرانجام ایشان جزو نفرات اول بود و در واقع بسیاری از هنر آموزان نتوانسته بودند با ایشان رقابت کنند در آن روز او با این تدبیرش روح نشاط و شادمانی را در هنرآموزان زنده کرد و به آنان تحرکی بخشید که البته این نشاط و شادمانی پس از خداحافظی ما کاملا در حرکات و اجرای فرامین آنها مشهود بود .