پيام حضرت امام خميني(ره) فرمانده كل قوا، خستگي را از تن رزمندگان سلحشور خارج مي‌كند و همچون نسيمي خنك بدن داغ و عرق كردة آنان را نوازش مي‌دهد. رزمندگان از اينكه توانسته‌اند با آزادي خرمشهر قلب رهبر عظيم و بت‌شكن زمان را شاد كنند، در پوست خود نمي‌گنجند.

خرمشهر آزاد شد

 قلب امام شاد شد

پخش اين شعار از اطراف مسجد جامع خرمشهر و ديگر نقاط كشور، اشك شوق را در چشم امت وفادار و هميشه در صحنه ظاهر مي‌سازد.

 

صدام صلح‌طلب مي‌شود

وقتي كه صدام به ايران حمله كرد، ايران آمادگي مقابله را نداشت و به همين دليل ارتش عراق قسمت وسيعي از خاك ميهن اسلامي ايران را اشغال كرد. صدام يكي از اهداف اين حمله را آزادي مردم عرب‌زبان خوزستان و نجات آنان از دست رژيم جمهوري اسلامي ايران ذكر مي‌كند؛ اما در عمل خلاف اين ادعاها را ثابت مي‌كند و با ورود به شهرهاي اشغالي، دست به چنان كشتار و تجاوز و جناياتي مي‌زند كه در تاريخ كمتر سراغ داريم. مردم شملچه چنان مورد ستم قرار مي‌گيرند كه تا ابد از يادشان نخواهد رفت.

زماني كه گردان توپخانه لشكر 92 زرهي وارد جاده سوسنگرد – حميديه مي‌شود، با پيرمردي برخورد مي‌‌كند كه سوار بر قاطر با چشماني گريان براي سربازان ايراني از جنايات صدام اين چنين درددل مي‌كند:

«سربازان صدام به خانه‌ام ريختند، همه را به باد كتك گرفتند تا خسته شدند. سپس سه تا از دختران بزرگم را گرفته و مورد تجاوز قرار دادند و در آخر آنها را به اسارت بردند.»

سربازان عراقي پس از ورود به خرمشهر، مردم شهر را به خاك و خون كشيدند و در هويزه بيش از چهل دختر جوان و نوعروس را به فجيع‌ترين شكل شكنجه كرده و پس از تجاوز، همگي را در داخل گودالي ريخته و زنده به گور مي‌كنند.

باز در همين شهر پيرمردي را همراه خانواده‌اش به خيابان آورده و سرهاي آنان را به جرم نشان ندادن مخفيگاه رزمندگان ايراني، چنان به زمين مي‌كوبند كه جز يك نفر كه موفق به فرار مي‌شود، بقيه دچار خونريزي مغزي شده و به شهادت مي‌رسند. مردم عرب زبان بستان، سوسنگرد و ديگر نقاط هم از تعديهاي صدام عفلقي كه قلم از بيان آنها شرم دارد، بي‌بهره نمي‌مانند.

اين نمونه‌ها قطره‌اي از درياي بي‌كران ظلم بعثيان در نواحي اشغالي ايران است. نيروهاي عراق در شهرهايي كه نمي‌توانند وارد شوند، حمايت خود را از خلق عرب با تمام بغض نشان مي‌دهند و با ريختن هزاران گلوله توپ و خمپاره و كاتيوشا و صدها موشك 9 متري و 12 متري مردم خوزستان را به خاك و خون مي‌كشند.

تمام شهرهاي در تيررس از جمله آبادان و.. شبانه روز گلوله باران مي‌شو ند. اهواز و دزفول به صورت آزمايشگاه انواع موشكها درمي‌آيند. در طول جنگ كمتر روز يا شبي است شهرهاي مختلف ايران مورد  حمله قرار نگيرد و عده‌اي از مردم غيرنظامي و مظلوم به شهادت نرسند.

در حالي كه خلبانان جوانمرد ايراني از زدن يك پل كه ماشيني روي آن در حال عبور است اجتناب مي‌كنند، خلبانان دشمن به مدارس كودكان كرمانشاه حمله كرده و تعداد زيادي از كودكان معصوم را به خاك و خون مي‌كشند. در كمال بي‌شرمي هرشب راديو بخش فارسي بغداد گلوله باران و كشتار موشكي و هوايي شهرها را جزو پيروزي نظامي خود به حساب مي‌آورد و آن را حمله به مناطق حساس و استراتژيك ذكر مي‌كند. همه اين جنايتها زماني انجام مي‌گيرد كه از طرف نيروهاي اسلام حتي يك گلوله هم به سوي شهرهاي عراق شليك نمي‌شود.

با نفوذ عراق به داخل ايران، زمينه كاملاً مساعد مي‌‌شود تا رئيس رژيم بغداد و ديگر مقامات دست به تهديد زده و ايران اسلامي را وادار به تسليم كنند.

«براي اينكه به راه‌حلي دست يابيم، نفت ايران بايد از آن عراق  گردد.»

(طه ياسين رمضان، يك ماه و نيم بعد از جنگ)

«ايران بايد حقوق ما را به طور كامل نه ناقص در شط العرب و زمينهاي غضب شده ما به رسميت بشناسد و شط العرب همان گونه كه پيش از اين تاريخ بوده است، عراقي و عربي گردد.»

(مصاحبه صدام 19/8/89)

«به تمامي ملتهاي ايران و در رأس آنها ملت بلوچستان و آذربايجان مي‌گوييم كه ما براي ايجاد روابطي مستحكم و به قصد دستيابي به حقوق ملي و ميهني خود آماده‌ايم و همچنين آماده‌ايم تا در اين راه هرگونه كمكي را از اسلحه گرفته تا مسائل ديگر در اختيارشان بگذاريم. اين تنها حرف و سخن نيست، اين يك تصميم است.»

(بيانيه حزب بعث عراق)

«به آنان و تمامي جهان و بخصوص به ملت عربمان در عربستان (خوزستان) مي‌گوييم كه بر آنهاست كه خود را براي به دست آوردن حقوق خويش در سرزمين خود آماده نمايند.»

(مصاحبه صدام 23/12/59)

«كشور عراق به مرزهاي حقيقي خود با ايران دست يافته و هرگونه مواضعي را كه در دست دارد ترك نخواهد كرد.»

(وزير اطلاعات عراق، ژانويه 1980)

«كليه نواحي اشغال شده توسط نيروهاي عراق در استان عربستان (خوزستان) يا در غرب ايران تحت كنترل حكومت عراق باقي خواهند ماند و به نقشة عراق ضميمه و در نقشة قبلي كشور ادغام خواهد شد.»

(هيئت دولت عراق 4/10/1359)

«عراق پايگاه انقلاب عربي اهواز به شمار مي‌آيد و مبارزه‌ رهايي‌بخش شما را نمونه‌اي از مبارزات آزادي‌‌خواهانه ملتي مي‌داند كه براي به دست آوردن خود و سرزمينش تلاش مي‌كند.»

(سخنراني عزت ابراهيم، معاون صدام براي جبهه به اصطلاح آزاديبخش)

«از موضع و نتايج حاصله راضي هستيم و حسابهايمان تا به حال درست از آب درآمده است. نيروهاي عراقي در جبهه‌اي به وسعت 550 كيلومتر و طول 20 تا 110 كيلومتر در داخل خاك ايران پيشرفت كرده‌اند.»

(صدام 21/8/59)

يك سال از جنگ سپري مي‌شود و در اين مدت، ايران، به رغم دشمني‌هاي آشكار و پنهان كشورهاي غربي و شيوخ عرب و بخصوص آمريكا و حمايت آنها از صدام، تسليم نمي‌شود و با استقامت در مقابل دشمن تا بن دندان مسلح مي‌ايستد. صدام عفلقي كه از توقف ماشين جنگي خود در بيابانهاي جنوب و غرب و دريافت ضربه‌هاي محدود، نظير عمليات دارخوين نتوانسته بود به عمق فاجعه پي ببرد، با شروع عمليات ثامن الائمه(ع)، خود را در دامي احساس مي‌كند كه رهايي از آن امكان‌پذير نيست؛ ولي براي ‏سرپوش گذاشتن به واقعيت امر و تزريق روحيه به سربازان خود،آنرا حادثه‌اي ناشي از حضور خارجيان دانسته و تكرارآن را غيرممكن مي‌داند.

‏رژيم بعث عراق با دريا فت دومين ضربة كاري در عمليات طريق‌القدس، به هذيان‌گويي مي افتد و با انتشار اخبار دروغ از قبيل اعدام اسراي عراقي توسط ايرانيان، تلاش مي‌كند شكست خود را تحت‌الشعاع اين كذب محضر قرار دهد. او با كمال بي شرمي در حالي كه قسمت وسيعي از خاك خوزستان از جمله شهر مهم بستان را از دست مي‌دهد، خود را پيروز و قدرتمند خوانده و همچنان سرگرفتن امتياز اصرار مي‌ورزد.

‏ديگر مسؤولان حزب بعث به تكاپو مي‌افتند و با رجزخواني وتهديداتشان به صدام تأسي مي‌كنند.

‏«عراق دولت عربستان (خوزستان) را حق مسلم اعراب اين سرزمين مي‌داند و چنانچه آنان بخواهند وجود چنين دولتي را اعلام كنند، عراق براي تحقق آن به  مردمش كمك خواهد ‏كرد.»

‏(مصاحبه لطيف نصيف جاسم، عضو فعال حزب بعث 28/10/60)

«ما بر اين نكته تأكيد مي‌كنيم كه جنگ به پايان نخواهد رسيد، مگر اين كه وژير حاكم بر ايران به طور كلي منهدم گردد. زيرا اختلاف اساسي بر سر چند كيلومتر زمين يا نصف شط‌العرب (اروندرود) كه سبب بروز جنگ شده، نيست، بنابراين، اين جنگ ما با ايران برخلاف آنچه كه بعضي از خائنين به امت عرب مي‌گويند يك جنگ مرزي نيست كه بتواند آن را به ‏تعويق انداخت، بلكه در حقيقت، جنگ سرنوشت ماست.»

‏(طه ياسين رمضان دي ماه 1360)

به دنبال نبرد تنگة چزابه و آشكار شدن قدرت ورزمندگان اسلام، صدام براي جلوگيري از رسوايي بيشتر، يك روز مانده به عمليات فتح المبين، طي نامه‌اي به احمد سكوتوره (رئيس كنفرانس اسلامي و رئيس جنيش غير متعهدها) شرط سوم ايران را مبني بر تعيين متجاوز مي پذيرد.

‏با پذيرش شرط سوم ايران، همگان به شكنندگي سربازان بعث در بيابا‌ن‌هاي خوزستان ‏پي‌مي‌برند، اما رئيس و رژبم بعث عراق مايل است با گرفتن حداقل اروندرود، به ديگران ‏نشان دهد كه از شروع جنگ عليه ايران، امتيازي براي عراق كسب كرده است.

‏دستاورد بيت‌المقدس باعث مي‌شود كه همگان، حتي دوستان صدام به پيروزي قاطع ايران و شكست تاريخي او اعتراف كنند، اما وي مدعي پيروزي در خرمشهر مي‌شود و به سربازان شكست خورده و رو به هزيمت خود درود مي فرستد و بازگشت پيروزمندانه آنان را با ازكف دادن 25‏تيپ، ‏گردان و نزديك به 6000 كيلومتر از خاك ايران، جشن مي‌گيرد.

‏سرانجام صدام به تمام ادعاهاي خود از جمله مالكيت جزاير تنب كوچك، تنب بزرگ، ابوموسي، شط‌العرب و تشكيل حكومت عربي در خوزستان پشت پا زده و از سربازان خود مي‌خواهد بدون دريافت هيچ امتيازي به مرزهاي بين المللي بازگردند، اما نفت شهر را رها نمي‌كند و با وجود ادعاي عقب‌نشيني از خاك ايران، آن را همچنان در اشغال مي‌گيرد.

‏«شما بدانيد اين چيزي كه در عراق و چندي پيش، از مجلس عراق صادر شد كه ما بلاد ‏ايران را خالي مي‌كنيم، اين يك توطثه است. نه اين‌كه مي‌خواهند خالي كنند، اين‌ها مي‌خواهند تخدير كنند ما را و جوان‌هاي ما را از جبهه منصرف كنند»

‏(از پيام امام خميني در مورد عقب نشيني عراق)

‏در اين ميان بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران با ارسال پيامي به ملت و امت رزمنده، آنان را همچنان در آمادگي نگه مي‌دارند و در مورد نقشه شيطاني دشمنان اسلام هشدار مي‌دهند.