نقش توپخانه نیروی زمینی ارتش در دفاع مقدس
در آستانه رزمایش قدرتمند توپخانه نیروی زمینی ارتش هستیم. امروز خاطره ای از نقش توپخانه در دفاع مقدس خدمت شما عرض می کنم.هدف و فلش اصلی حمله عراق به سمت اهواز بود.درست است که می گوییم خرمشهر ،خرمشهر قهرمان،اما خرمشهر یک شهرستان مرزی است ولی هدف اصلی عراق شکافتن خوزستان از وسط و تصرف اهواز که مرکز استان است، بود.وقتی عراق حمله کرد اولین دفاعی که از اهواز صورت گرفت توسط یک استوار گارد جاویدان شاهنشاهی سابق بود ، که چون چهره ای انقلابی بود بعد از انقلاب آمد در اهواز به دلیل اینکه خودش اهوازی بود بچه های سپاه اهواز را دور خودش جمع کرد و یک کمیته دفاع در اهواز ایجاد کرد.شخصی بود به نام استوار غیور اصلی که شهید شد، اما مشکل اصلی اینجا بود که وقتی عراق با زرهی قدرتمندش به ما حمله کرد ما یک راه داشتیم وآن هم این که ستاد جنگ های نامنظم شهید چمران و بچه های اطلاعات لشکر 92 آن زمان سرگرد ذاکری ( امیر کنونی) و یک تعداد از پاسدارها آمدند و طرح آبی را آنجا ریختند که ما با توجه به این که بتوانیم در رودخانه کارون طغیان ایجاد کنیم و آب برود زیر یگان های زرهی عراق ودر گل فرو روند و نتوانند به اهواز برسند.چرا ؟ به دلیل این که ما زمان می خواستیم که توپخانه را از مرکز ، از شهر های مختلف به اهواز بیاوریم.آقای سرداری کرمانی که رئیس اداره آب و فاضلاب آنجا بود ، قرار بود طرح آب را با توجه به سد دز و رود خانه کارون، ترتیبی بدهند که این آب را بفرستند جلوی پای عراقی ها . ایشان می گویند من مثلاً یک چند وقتی که گذشته بود ما توانسته بودیم سد های دفاعی مان را جلوی عراقی ها جا گیر کنیم. ایشان می گویند من داشتم در جاده می رفتم که دیدم آتشبار های توپخانه ارتش مستقر شده اند. هنگامی که با ماشین می رفتیم یک استوار ارتشی جلوی ماشین من دست گرفت . به راننده گفتم بزن کنار ، ببینم این استوار چه کار دارد. حالا در ذهنم چه بود ، در ذهنم این بود که مرخصی یا چیزی می خواهد به هر حال یک ماهی این ها آمده اند اینجا مستقر شده اند. کاری چیزی دارد.تا آمدیم پائین، استوار احترامی گذاشت و برگشت به من گفت ببخشید جناب سرداری کرمانی. حقیقتش من مأموریتم تمام است و باید برگردم ، منتها از زمانی که من به اینجا آمده ام ، من نتوانسته ام یک گلوله ای شلیک کنم و حقیقتش الأن ما می خواهیم به خانه برویم. رویمان هم نمی شود بگوئیم ما رفتیم. درسته که موضعمان پدافند بوده اما نشد ما یک گلوله ای بزنیم و خاطره ای تعریف کنیم. فرمانده آتشبار می گوید نه و ما دستوری برای شلیک نداریم و مهماتمان هم محدود است. آقای سرداری هم گفت من رفتم و به فرمانده آتشبارشان گفتم حالا بگذارید یک گلوله بزند . فرمانده آتشبار گفت بحث یک گلوله نیست ما یک گلوله که می زنیم آتشبار های عراقی دقیقاً روبروی ما هستند. 100 گلوله از هر توپشان می زنند. نامردها شهر را هم می زنند . یک گلوله می زنیم ، هزار تا می خوریم. گفتم حالا بگذارید یک گلوله بزند. بالاخره یا ما می زنیم یا آنها. جنگ است دیگر. فرمانده آتشبار با یک حالتی که در رودر وایسی قرار گرفته باشد ، گفت حالا بروید یک گلوله هم بزنید. استوار هم رفت وگلوله گذاری کرد . بسم الله الرحمن الرحیم یا علی ابن ابی طالب گفت و بند را کشید. آقا گلوله را زدند و بعد از یک دقیقه یک صدای انفجار مهیبی آمد به صورتی که وقتی سوار ماشین شدیم ،از شدت آن انفجار زمین زیر پایمان لرزید. همین طور وقتی میرفتم به سمت اهواز سلسله صدای انفجار آمد ومدام ادامه داشت. آن شب تا صبح صدای انفجار آمد و شعله های آتش بود که از سمت عراقی ها بالا می رفت . جویا شدیم ، چه خبر شده ، گفتند صدام دستور داده بود که یک تک جانانه به اهواز بزنند. بنابراین تعداد انبوهی مهمات در خطوط مقدمشان گذاشته بودند ، که موقعی که می خواهند حمله کنند این آتش پشتیبانیشان باشد . خداوند متعال یک گلوله را روی بال ملائک گذاشت و صاف وسط انبار مهمات عراق در خط مقدم فرود آورد ، که آن شب تا صبح صدای انفجار آمد و با همان یک گلوله علاوه بر انفجار انبار مهمات کلی هم تلفات بدهند و از حمله به اهواز منصرف شوند. این بود یک گلوله ی توپخانه ما در هشت سال جنگ تحمیلی .
علی صیاد شیرازی، سال ۱۳۲۳ در شهرستان درگز از توابع استان خراسان متولد شد.